محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4162

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و خالد بن ابراهيم و طلحة بن زريق . راوى گويد : وقتى آنها را پيش اسد بن خالد آوردند گفتشان : « اى فاسقان مگر خداى تعالى نگفته : * ( عَفَا الله عَمَّا سَلَفَ وَمن عادَ فَيَنْتَقِمُ الله مِنْه وَالله عَزِيزٌ ذُو انْتِقامٍ 5 : 95 ) * ؟ [ 1 ] يعنى : خدا از آنچه گذشته در گذشت و هر كه باز ، كند خدا از او انتقام گيرد كه خدا نيرومند و انتقام گير است . » گويند : « سليمان بن كثير گفت : « سخن كنم يا خاموش بمانم ؟ » گفت : « سخن كن » گفت : « ما چنانيم كه شاعر گويد اگر بى آب گلو ميگيرد من چون آن گلو گرفته‌ام « كه آب در گلويم ميگيرد مىدانى حكايت ما چگونه است ، به خدا عقربها را به دست تو شكار مىكنند ، اى امير ! ما كسانى از قوم توايم و اين مضريان به تو چنين خبر داده‌اند به سبب آنچه ما از همه كسان در ضديت قتيبة بن مسلم سختتر بوده‌ايم ، در واقع انتقام خويش را مىجويند . » گويد : ابن شريك بن صامت باهلى سخن كرد و گفت : « اين جمع را بارها گرفته‌اند . » مالك بن هيثم گفت : « خداى امير را قرين صلاح بدارد سزاوار است كه گفتهء اين را با ديگران برابر نهى » آنگاه گفتند : « اى برادر باهلى گويى انتقام قتيبه را از ما مىجويى ، به خدا ما ، در ضديت وى از همه كسان سختتر بوده‌ايم . » گويد : پس اسد آنها را به زندان فرستاد . پس از آن عبد الرحمان بن نعيم را

--> [ 1 ] سورهء مائده آيهء 94